همسايه ناشي
همسايه اول : آقا يك قابلمه آوردم تا به من برق بدهيد, برقمان رفته :::::: همسايه دوم : مرد حسابي اين كارها چيه ؟ حداقل يك ظرف پلاستيكي مي آوردي تا برق تورا نگيرد ...
..:: معمای جدید
::..
مهمان در و پنجره
آن چيست كه از هر دري داخل مي شود از هر شكافي بيرون ميرود.گرد مي شودوبالا و پايين ميرود.جاي پايش هم نمي ماند.
..:: شعر جدید
::..
کلاغ بند باز
محمود کيانوش
کلاغي در خيابان نشسته روي سيمي؛ تکاني مي خورد گاه به پرواز نسيمي، ببين،آقا کلاغه عجب جايي نشسته؛ مگر پايش شده زخم؟ مگر بالش شکسته؟ آهاي،آقا کلاغه ! همين حالا مي افتي؛ اگر چرتت بگيرد؛ از آن بالا مي افتي. نه،اين آقا کلاغه گمانم غم ندارد؛ خيالش هست راحت که چيزي کم ندارد. نه پاي او شده زخم، نه بال او شکسته؛ براي بند بازي در آن بالا نشسته.
برش یک تخته
نجاری یک تخته به طول 40 سانتی متر و عرض 15 سانتی متر دارد. او می خواهد این تخته را به صورتی اره کند که از آن تخته دیگری بسازد. تخته جدید باید به طول 60 سانتی متر و عرض 10 سانتی متر باشد. آیا شما می دانید که او این تخته را چگونه باید اره کند تا تخته مورد نظرش را بسازد؟
بچه شلوغ
يک روز یک بچه خيلي شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازي کند. پس از چند ساعت برميگردد. مامانش مي پرسد: بچه آرامي بودي؟ پسرک مي گوید: بله مامان. حتي مامان دوستم از رفتن من خيلي خوشحال شد . مامان پسرک مي پرسد: از کجا فهميدي؟ پسرک مي گوید: آخر وقتي زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالي را کم داشتيم.
دزدي هواپيما
بچه: بابا, هواپيماي به اين بزرگي را چطور مي دزدند؟
پدر: اول صبر مي كنند برود بالا, كوچك كه شد بعد مي دزدنش!!!!
وقت ناهار
مهمان آهسته به پسر صاحبخانه: پسرجان شما كي ناهار مي خوريد؟ پسر: مامانم گفت هروقت شما رفتيد!!!!
گل چيدن
پسرم اين گلها را از كجا آوردي؟
پسر: از باغ همسایه چيدم.
همسایه ميداند كه گلها را چيدي؟
پسر: پس چي كه ميداند, تا همين دم در داشت دنبالم مي دويد!!!!!
شكمو
يک روز يک شكمو ميرود. لب دريا عينک دودي ميزند و مي گوید: اه چقدر نوشابه!!!
كمك به مردم زلزله زده
يك بار مردي يك كاميون خط كش به مردم زلزله زده كمك مي كند. از او مي پرسند: براي چه خط كش فرستادي؟ گفت: براي اينكه عمق فاجعه را اندازه بگيرند.
فيل
مي داني وقتي يک فيل مي رود روي درخت چي مي شود؟ يک فيل از روي زمين کم مي شود. ولي وقتي دو تا فيل مي رود روي درخت چي مي شود؟ يک فيل به روي درخت اضافه مي شود. ولي وقتي سه تا فيل مي رود روي درخت چي مي شود؟ درخت مي شکند.
ويبراتور
یک روز یک تازه به دوران رسيده را از زير آوار زلزله در مي آورند ميبينند موبايلش دستش است. نگاهی به جمعیت ميکند مي گوید: ويبراتور را حال کرديد؟!
جمله سازي
به يك بچه ميگویند با فرشاد جمله بساز. مي گوید : روح غضنفرشاد.!!!!
هندوانه
یک روز اتوبوس پر از مسافر بود. جوري كه جاي سوزن انداختن نبود، وسط اتوبوس یک مرد دو تا دستش را زده بود به كمرش و بي خيال ايستاده بود. يك نفر خيلي شاكي شد و داد زد: داداش دستت را بيانداز. يك دفعه طرف به دست هایش نگاه كرد و گفت : هندوانه ها كو؟!
پيك نيك
يكروز سه تا دوست با هم ميروند پيك نيك. اولي مي گوید: نهار را من مي آورم. دومي مي گوید: نوشابه را هم من مي آورم. سومي كه زرنگ بود مي گوید: خوب همه چيز را كه شما آورديد، من هم داداشم را مي آورم.
راهنماي سينما
مردي با پسرش به سينما مي رود. راهنما با يك چراغ مي آید جلو. پدر مي گوید: پسر برو كنار، موتور به تو نزند.